تبليغاتX
`*•.¸¸.•*´ نفس کلمات.•*´¨`*•. - خاطرات

                                        

بدون انکه قلم بلغزد واژه ها را در آغوش میگیرم و آنها را صریح و بی پروا به روی صفحه ای از جنس لحظات می کشم/
تا شاید ناگفته هایم را بگویند/
شرمنده ام لحظاتی شما را مهمان جملات سرد ومحزونم می کنم/
اما چاره ای نیست جز نوشتن/
دلم برای خنده های بی بهانه ات تنگ شده/
کجایی مهربانم؟؟؟؟/
چگونه آن همه خاطراتت را فراموش کنم؟/
چگونه آن همه لحظات خوب با تو بودن را از یاد ببرم؟/
وقتی رفتی یلدای تنهایت شکست/
ودیگر تو خوب من نبودی که لحظاتی را پر از پروانگی به او هدیه دهی/
دلم با چشمانت خو گرفته بود/
از من دور شدی و من آرام در سکوت خلوت تنهائیم شکستم/
نمی دانم شاید من دیگر لیاقت با تو بودن را نداشتم/
شاید من دیگر لیاقت آن نداشتم تا از تو بیاموزم الفبای عاشقی را/
یادش بخیر !! شب تولد عاشقیمان/
کاش کمی بیشتر قدر لحظات با تو بودن را می دانستم/
کجا رفته ای خوب من؟/
یلدایت دلتنگ است/
من تو را پشت همین فاطله ها گم کردم/
از تو آموختم زیبا زندگی کردن را/
و این رسم قشنگ دلبستگی است. دلبستگی در عین رسیدن/
صدای گام هایت به گوش می رسد/
گویی بر میگردی/
اما دیگر روزهای خوب برای فقط یک تاریکی را تداعی میکنند/
با تو تمام دینا برایم زیبا بود/
با تو دلم آماج هجوم خاطره هاست/
تو قاصدک زندگیم شدی/
دلتنگی هایم با تو جان گرفت/
اما ناگهان خاموش شدم/
حال دیگر دلتگی هایم بوی کهنگی گرفته/
باور کن خسته ام/
خسته تر از همیشه/
اشک هایم بی تابی نگاهت میکنند/
به یاد داری؟ که چگونه با خود عهد بستی تا همیشگی در کنار دلخستگی ها وشادی هایم بمانی/
اما تو مرا همسفر ندانستی/
کاش کمی زودتر می فهمیدم برای چه ترکم کردی/
مگر من تاب خستگی نداشتم؟/
مگر من شانه هایت را برای ادامه راه تنها می گذاشتم؟/
و هزاران سوال بدون پاسخ مانده تا روزی......../

خوب من!! تا همیشگی دوست دارم


(یلدا)




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:38 توسط ..:: ندا ::..